Sunday, March 16, 2014

محمد گلندام معاصر و جامع دیوانش او را چندین بار در مجلس درس قوام الدین ابوالبقا عبدالله بن محمودب


خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی یکی از بزرگ ترین شاعران نغزگوی ایران و از گویندگان بزرگ جهان است که در شعرهای خود حافظ تخلص نموده است. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدین نوشته اند و ممکن است بهاءالدین _علی الرسم_ vacheron constantin لقب او بوده باشد.
تذکره نویسان نوشته اند که نیاکان او از کوهپایه اصفهان بوده اند و نیای او در روزگار حکومت اتابکان سلغری از آن جا به شیراز آمد و در این شهر متوطن شد. و نیز چنین نوشته اند که پدرش بهاءالدین vacheron constantin محمد بازرگانی می کرد و مادرش از اهالی کازرون vacheron constantin و خانه ی ایشان در دروازه کازرون vacheron constantin شیراز واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجری در شیراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاءالدین پسران او پراکنده شدند ولی شمس الدین محمد که خردسال بود با مادر خود در شیراز ماند و روزگار آن دو به تهیدستی می گذشت تا آن که عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشانید و به تفصیلی که در تذکره ی میخانه آمده است وی چندگاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد می گذرانیدو بعداز آن زندگانی حافظ تغییر کرد و در جرگه ی طالبان علم درآمد و مجلس های درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و به تتبع و تفحص در کتاب های مهم دینی و ادبی از قبیل: کشاف زمخشری مطالع الانوار قاضی بیضاوی مفتاح العلوم سکاکی و امثال آن ها پرداخت.
محمد گلندام معاصر و جامع دیوانش او را چندین بار در مجلس درس قوام الدین ابوالبقا عبدالله بن محمودبن حسن اصفهانی شیرازی (م هـ ق.) مشهور به ابن الفقیه نجم عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و غزل های او را در همان محفل علم و ادب شنیده است.
چنان که از سخن محمد گلندام برمی آید حافظ در دو رشته از دانش های زمان خود یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار می کرد و چون استاد او قوام الدین خود عالم به قراآت سبع بود طبعا حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائت های چهارده گانه (از شواذ و غیر آن) ممارست می کرد و خود در شعرهای خویش چندین بار بدین اشتغال مداوم به کلام الله اشاره نموده است:
شیراز در دوره ای که حافظ تربیت می شد اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیکن مرکزی بزرگ از مرکزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلامی محسوب می گردید و این نعمت از تدبیر اتابکان سلغری فارس برای شهر سعدی و حافظ فراهم آمده بود. حافظ در چنین محیطی که شیراز هنوز مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بود با تربیت علمی و ادبی می یافت و با ذکاوت ذاتی و استعداد فطری و تیزبینی شگفت انگیزی که داشت میراث دار نهضت علمی و فکری خاصی می شد که پیش از او در فارس فراهم آمد و اندکی بعداز او به نفرت گرایید.
حافظ از میان امیران عهد خود چند تن را در شعرش ستوده و یا به معاشرت و درک صحبت آن ها اشاره کرده است مانند: ابواسحق اینجو (مقتول به سال هـ ق.) شاه شجاع (م هـ.ق.) و شاه منصور (م هـ.ق.) و در همان حال با پادشاهان ایلکانی (جلایریان)که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از آن میان سلطان احمدبن شیخ اویس ( - هـ. ق.) را مدح کرد. از میان رجال شیراز از حاجی قوام الدین حسن تمغاچی (م هـ ق.) در شعرهای خود یاد کرده و یک جا هم از سلطان غیاث الدین بن سلطان سکندر فرمانروای بنگال هنگامی که شهرت شاعرنوازی سلطان محمود دکنی ( - هـ ق.) و وزیرش میرفیض الله انجو به فارس رسید حافظ راغب دیدار دکن گشت و چون پادشاه بهمنی هند و وزیر او را مشتاق سفر خود به دکن یافت از شیراز به “هرموز” رفت و در کشتی محمودشاهی که از دکن آمده بود نشست اما پیش از روانه شدن کشتی باد مخالف وزیدن گرفت و شاعر کشتی را _ظاهرا به قصد وداع با بعضی از دوستان در ساحل هرموز اما در واقع از بیم مخاطرات سفر دریا_ ترک گفت و این غزل را به میرفیض الله انجو فرستاد و خود به شیراز رفت:
درباره ی عشق او به دختری شاخ نبات نام افسانه هایی رایج است و بنابر همان داستان ها حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهی نیز شاخ نبات را معشوق معنوی و روحانی عده ای نیز شاخ نبات را استعاره ای از قریحه ی شاعری و گروهی دیگر استعاره از کلک و قلم دانسته اند.)
استعداد خارق العاده ی فطری او به وی مجال تفکرهای طولانی همراه با تخیل های بسیار باریک شاعرانه می داد و او جمیع این موهبت های ربانی را با ذوق لطیف و کلام دلپذیر استادانه ی خود درمی آمیخت و از آن میان شاهکارهای بی بدیل خود را به صورت غزل های عالی به وجود می آورد.
او بهترین غزل های مولوی کمال سعدی همام اوحدی و خواجو و یا بهترین بیت های آنان را مورد استقبال و جواب گویی قرار داده است. کلام او در همه ی موارد منتخب و برگزیده و مزین به انواع نزیین های مطبوع و مقرون به ذوق و شامل کلماتی ست که هریک با حساب دقیق انتخاب و به جای خود گذارده شده است.
تأثر حافظ از شیوه ی خواجو مخصوصا vacheron constantin از غزل های بدایع الجمال یعنی بخش دوم دیوان خواجو بسیار شدید است و در بسیاری از موردها واژه ها و مصراع ها و بیت های خواجو را نیز به وام گرفته و با اندک تغییری در غزل های خود آورده است و این غیراز استقبال های متعددی است که حافظ از خواجو کرده است.
علت این تأثیر شدید آن است که سلمان ساوجی هم مانند خواجو از معاصران حافظ و از جمله مشاهیری vacheron constantin بود که شاعر شیراز اشعارش را سرمشق کار خود قرار داد. پاسخ ها و استقبال های حافظ از سعدی و مولوی و دیگر شاعران استاد پیش از خود کم نیست اما دیوان او به قدری از بیت های بلند و غزل های عالی و مضمون های نو پر است که این تقلیدها و تأثرها در میان آن ها کم و ناچیز می نماید.
علاوه براین علو مرتبه ی او در تفکرهای عالی حکمی و عرفانی و قدرتی که در بیان آن ها به فصیح ترین و خوش آهنگ ترین عبارت ها داشته وی را با همه ی این تأثیرپذیری ها در فوق بسیاری از شاعران گذشته قرار داده و دیوانش را مقبول خاص و عام ساخته است.
این نکته را نباید فراموش کرد که عهد حافظ با آخرین مرح

No comments:

Post a Comment