Monday, March 17, 2014

ولی البته این فقط مربوط به من نیست.بسیاری از همکلاسیهامم که از ایران خارج شدند مثل من هرچی خاطره داش

آسمون و ریسمون رو بهم بافتن | زهرا
* کلاس اول بودم یه بار وسط یکی از کلاسهامون یکی از بچه های کلاس دوم اومد و به معلم ما گفت که خانم معلم ما زهرا اچ بی رو خواسته. معلم ما هم اجازه داد برم سر کلاسشون. وارد کلاس که شدم راستش هول کردم. پای تابلو یه دختر کلافه وایستاده بود و روی تابلو هم یه مسئله ریاضی نوشته شده بود. معلم عصبانی کلاس دوم در حالیکه به طرف من می اومد و گچ رو میداد دستم گفت: زهرا بیا این مسئله رو حل کن. واقعا ترسیده بودم که درست حل نکنم با اینکه با یه نگاه فهمیدم میتونم حلش کنم ولی به صورت پیشفرض فکر میکردم نکنه اگه درست حل نکنم تنبیهم کنه با اینکه اون معلم ما نبود خب بچه بودم. رفتم پای تابلو و حلش کردم. معلم گفت مرسی حالا میتونی بری. بعد در حالیکه من از کلاس خارج میشدم سر اون دختر و بقیه شاگردای بیچاره داد میزد که دیدین یه بچه کلاس اولی تونست این مسئله رو حل کنه ولی شماها هیچ کدومتون نتونستید.
* خوشحال شدم اصلا یادم نیست. اون موقع اینقدر هول کرده بودم که یادم نیست چه احساسی داشتم ولی خودمونیم چه معلم بیشعوری بود. اون دختره بعد از اون دیگه هیچوقت با من دوست نشد. همیشه یه نگاه سنگین توام با خشمی نسبت به من داشت. اونم بچه بود. تقصیری نداشت. الان که فکر میکنم اگه این داستان الان برای من پیش بیاد حتی اگه بلد بودم مسئله رو حل نمی کردم. ولی تو دنیای بچگی ترس از بزرگترها کار خودش رو میکنه.
* ظهر اون روز که اومدم خونه گشنه ام نبود. دیدین آدم گاهی اوقات بر اثر هیجان زیاد اشتهاش کور میشه بعد از ظهر همون روز حالم یه کم بد شد با اینکه میتونستم فرداییش برم مدرسه ولی خودم رو به بدحالی بیشتر زدم! مامانم فهمیده بود زیاد حالم بد نیست و دارم نقش بازی میکنم که نرم مدرسه. با عصبانیت پرسید که چی شده یا چی خوردم باز براش ماجرای اون روز رو تعریف کردم. باورش نشد. برگشت گفت: دخترجون اینهمه آسمون و ریسمون رو بهم نباف که فردا نری مدرسه. creepers منم تو اوج تظاهر به بدحالی تندی بهش گفتم: خوب اگه میتونم آسمون و ریسمون رو بهم ببافم حتما اون مسئله رو هم میتونستم حل کنم!!
* شاید باور نکنید بعد از اون یکی از کابوسهای من این بود که نکنه دوباره creepers سر کلاس باشم و یکی از بچه های کلاسهای بالاتر بیاد بگه برم سر کلاسشون مسئله حل کنم هروقت وسط کلاس کسی در میزد من قلبم یهو میریخت پائین. با اینکه این ماجرا هیچوقت تکرار نشد ولی این ترس تا کلاس سوم با من بود.
* بچه ها رو اصلا نباید با هم مقایسه کرد. هیچ حس خوبی بهشون دست نمیده. حتی اونی که در موضع ظاهرا برتر هست. پستهای مرتبط: اختلال تو زندگی شمالیها تو تعطیلات باید کیفهای همه تون رو بگردم! خاله امروزم ما رو می رسونی پرتاب حلقه شیر خشمگین
یه وقتایی سیستم آموزشی ما واقعا مخربه. معلمه فکر می کنه با اون کارش داره به بچه ها لطف می کنه ولی… جالبه منم یه وقتایی یه چیزایی برام پیش میاد که توی ذهنم رو که بررسی می کنم می بینم اون بچه سوم دبستانیم که فلان اتفاق توی مدرسه براش می افتاد.
سلام… از طریق وبلاگ راحله با لینکی که به مطلب امل و عقب افتاده و …داده بود اومدم اینجا… مطالبتون و خوندم و لذت بردم… بله حقیقت اینه که مقایسه کردن انسان ها نه تنها باعث رشد نمیشه بلکه گاها ضربات و لطماتی رو وارد میکنه که گاهی خیلی سخت و گاهی اصلا نمیشه جبرانشون کرد… و این مقایسه ها برای هر دو طرف مضره…یعنی کسی که در موقعیت برتر قرار میگیره و کسی هم که در موقعیت ضعف… موفق باشید
با سلام اینجانب دانشجوی دوره کارشناسی رشته روانشناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی هستم و برای تکمیل پایان نامه ام نیازمند تکمیل پرسشنامه هایم توسط دانشجویان دانشگاه های آزاد شهر تهران هستم. موضوع پژوهش من بررسی رابطه بین ابعاد عشق و تعدادی از ویژگی های فردی می باشد و برای پرکردن پرسشنامه ها حداقل شرط لازم این است که آزمودنی هم اکنون داری رابطه عاشقانه creepers با شخصی دیگر و یا افکار عاشقانه درباره شخصی دیگر باشد. لازم به توجه است که نمونه من بایستی از دانشجویان دانشگاه های آزاد تهران باشد ولی شرکت تمامی دانشجویان کشور در این پژوهش مجاز است وجواب آزمون به آنها داده خواهد شد. در پایان خواهشمند است فیلد مربوط به دانشگاه را بدرستی پر کنید تا در انتخاب اعضای نمونه پژوهش دچار اشتباه نشویم. برای شرکت در آزمون آدرس زیر را در مرورگر خود کپی کنید و کلید اینتر را فشار دهید. Azmoon.freei.me از مسئول وبلاگ خواهشمندم برای اعتلا و پیشرفت creepers سطح علمی جامعه این آگهی را حذف نکند تا سایر بازدیدکنندگان هم در صورت تمایل بتوانند شرکت کنند. با سپاس
از بچگی حالم به هم می خورد وقتی عید می خواستیم بریم خونه این بندگان خدایی که هی پز بچه هاشونو می دادند که بچه ما فلان نمره رو آورده یا کلاس زبان فلان ترمه.معمولا خانم های خانه دار که مشغولیت ذهنی زیادی جز خونه ندارند خیلی دوست دارند درباره بچه هاشون هی پز بدند.(حتی اگر معمولا پز دادنی هم نباشند) البته پدرمادر من اهل به رو آوردن نبودند اما آدم یکجوری معذب می شد نکنه اینها الان دارند منو با این بچه(سوژه مورد نظر) تو ذهنشون مقایسه creepers می کنند.واقعا مقایسه کردن (حتی فکرش) برای هر بچه ای کابوسه واقعیه و احمقانه است.
فکر می کنم حلزون هم می فهمه اینجور مواقع باید چه تریکی بزنه البته شما هم بالاخره فهمیدید !!! شوخی کردم من اگه جات بودم: -مسئله رو عمدا اشتباه حل می کردم تا معلم فر بخوره -گچ رو به سمت صورت روی همچون ماه ایشان نشانه میرفتم و می پراندم -یه جک می گفتم بچه ها حال کنن -تو کلاس معلم رو می گرفتیم با رفقا به باد کتک و هر هر می خندیدیم
ولی البته این فقط مربوط به من نیست.بسیاری از همکلاسیهامم که از ایران خارج شدند مثل من هرچی خاطره داشتند در ایران گذاشتند و اومدند.کمتر کسی چیزی یادش مونده.ابعاد معنایی مهاجرت بیش از این حرف هاست&

No comments:

Post a Comment